نوشته‌هایی با برچسب "شعر طنز زن ذلیل"

شعر طنز زن ذلیل شعر طنز زن ذلیل

گشته اسباب غرور و دلخوشی. یک زن لاغر سیاه و کشمشی. با قدی چون نردبانی بر چنار. کی توانم راه رفتن در کنار. دستها چون بیل و ناخن دسته بیل. در تنم خنجر کند چون سیخ و میل. موی سر کم پشت و صورت پر ز مو. ماه پر لک گشته این سیمینه رو. چون ببینی خنده هایش پر کشی. یک به یک دندان زرد و سیم کشی. با دماغی تیز و باریک و بلند. چهره اش کرده فریبا و لوند. چشم و ابرو در هم و مخموره حال. ریز چون بادام خشک و زرد کال. کی زبان آید به کامش در سکوت. میزند مغزم دگر زنگی و سوت. مادری دارد چو رستم پهلوان. نعره اش لرزد تن شیر ژیان. هفته ای ده شب بیاید خواهرش. پر کند از م

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه